برنامه نود
ديروز چون چند كار براي شركت داشتم به بابا مرتضي گفتم ماشينو لازم دارم .بابا با ماشين سركار نرفت .در حال رانندگي بودم يك دفعه يك ماشين اومد جلوم
من هم ترمز كردم اما ... طفلي علي كه عقب نشسته شد افتاد زير صندلي .... بچه ام گريه ميكرد < چون تاريك بود نفهميدم چي كارش شد ... رسيدم خونه گفت مامان اينجام درد ميكنه .... اعصابم ريخت به هم .... طفلي چشمش روي پلكش خوني شده بود ...
ديشب نود داشت با مرتضي نگاه ميكردم .مرتضي رفته بود تو آشپزخونه ... داشت تلوزيون علي دايي 10 سال پيشو نشون ميداد خيلي جالب بود به مرتضي گفتم زود بيا داره علي دايي را نشون ميده.... علي اومد پيشم به من گفت :مامان مامان كو دايي ؟ همش فكري بودم بهش ميگفتم تو تلوزيون ... بعد دو قرونيم جا افتاد بچم منظورش دايي خودش بود ..........
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی




برنامه نود
